الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

13

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

براى او فرستاد ، و آن زن اين كار را كرد و حسن عليه السّلام را زهر داد ، و معاويه پول را به او داد ولى بهمسرى يزيد او را درنياورد ، پس مردى از خاندان طلحة او را ( پس از امام حسن عليه السّلام ) بزنى گرفت و فرزندانى براى او آورد ، و هر گاه ميانهء آن فرزندان و ميان ساير قبائل قريش سخنى و گفتگوئى پيش آمد ميكرد ، قريش آنان را سرزنش ميكردند و به آنان ميگفتند : اى پسران آن زنى كه شوهران را زهر ميخوراند . و نيز عيسى بن مهران ( بسندش ) از عمر بن اسحاق روايت كند كه گفت : من با حسن و حسين عليهما السّلام در خانه بوديم ، پس حسن عليه السّلام براى تطهير ببيت الخلا رفت و چون بيرون آمد فرمود : بارها به من زهر دادند و هيچ گاه مانند اين بار نبود همانا پارهء از جگرم افتاد كه با چوبى كه همراهم بود آن را حركت دادم ! حسين عليه السّلام گفت : چه كسى تو را زهر داده ؟ فرمود : از آن كس چه ميخواهى ؟ آيا ميخواهى او را بكشى ؟ اگر آن كسى باشد كه من ميدانم خشم و عذاب خداوند بر او بيش از تو است ، و اگر او نباشد كه من دوست ندارم بيگناهى بخاطر من گرفتار شود . و عبد اللَّه بن ابراهيم از زياد مخارقى روايت كند كه گفت : چون مرگ حسن عليه السّلام در در رسيد حسين عليه السّلام را فراخواند و فرمود : اى برادر هنگام جدائى من رسيده و من بخداى خود ملحق خواهم شد ، و مرا زهر خورانيده‌اند و جگر من در طشت افتاد ، و من خود مىشناسم آن كس كه مرا مسموم ساخته و ميدانم از كجا اين خيانت سرچشمه گرفته ، و خود در پيشگاه خداى عز و جل با او بمخاصمه